شمس الدين حافظ
401
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
317 - « شكستهدل » چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش * به هر شكسته كه پيوست ، تازه شد جانش كجاست همنفسى تا به شرح عرضه دهم * كه دل چه مىكشد از روزگارِ هجرانش ؟ بَريد صبح وفانامهاى كه برد به دوست * ز خون ديدهء ما بود مُهر عنوانش زمانه از ورقِ گل مثالِ روى تو ساخت * ولى ز شرم تو در غنچه كرد پنهانش تو خفتهاى و نشد عشق را كرانه پديد * تَبارَك اللّه ازين ره كه نيست پايانش جمالِ كعبه مگر عذرِ رهروان خواهد * كه جانِ زندهدلان سوخت در بيابانش بدين شكستهء بيت الحزن كه مىآرد * نشانِ يوسف دل از چهِ زنخدانش ؟ بگيرم آن سرِ زلف و به دست خواجه دهم * كه داد من بستاند ز مكر و دستانش سحر به طَرفِ چمن مىشنيدم از بلبل * نواى حافظ خوش لهجه و خوشالحانش * توضيحات : برشكست ( چين و شكن دادن - پيچ و تاب داد ) زلف عنبرافشان ( گيسوى معطر و مشكريز ) شكسته ( شكستهدل - عاشق بيمار ) هم نفس ( همدم ) چه ( چها - چه اندازه رنج ) بريد صبح ( پيك صبحگاهى ) كه ( ضمير مبهم - چه كسى ) خون ديده ( اشك ) مثال ( مانند ) شرم ( حيا ) خفته ( خوابيده - فارغ بال ) كرانه ( ساحل - غايت ) تبارك الله ( پاك و منزه خداست ، اسم صوت ، شبه جمله ) دستان ( مكر ) جمال كعبه ( زيبايى ديدار خانه خدا ) رهروان ( سالكان ) زندهدلان ( روشن ضميران ، عاشقان خانه عشق خدا ) بيت الحزن ( خانه غم ) خواجه ( وزير شاه شجاع ) معنى بيت ( 1 ) ( نسيم بهارى گيسوى معطر يار را پيچوتاب داد و پريشان كرد و رفت ، آنگاه به هر عاشق بيمارى رسيد از بوى گيسوى يار جان او را تازه كرد ) معنى بيت ( 7 ) ( چه كسى از يوسف دل كه در چاه زنخدان يار گرفتار است براى من كه در غمخانهء فراق يار گرفتارم ، مىتواند نشانى بياورد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - از انديشه و فكر اين نيت قرار و آرام نداريد ، تلاش مىكنيد كه از ذهن خارج سازيد ولى نمىشود به همين جهت به دنبال كسى هستيد تا كاملا برايش تعريف كنيد ، نگران نباشيد به زودى گره از اين مشكل گشوده مىشود و كسى به شما كمك و مساعدت ويژه خواهد كرد . 2 - حادثهاى در زندگى جنابعالى تأثير گذاشته و انديشه شما را تصاحب كرده است ولى بنده به جنابعالى مژده مىدهم كه زندگى شما مانند زندگى حضرت يوسف رو به ترقى و تعالى است ، با توكل بر خداوند به زودى درهاى خوشبختى به روى زندگى شما باز مىشود و جاى نگرانى وجود ندارد و كبوتر خوشبختى بر بام خانهء شما خواهد نشست ، موفق باشيد . 3 - خواجهء بزرگ در بيتهاى 3 و 4 و 6 به ترتيب فرمايد : ( نامهء وفا را كه قاصد صبح به دوست رسانيد ، مهر عنوان نامهء مذكور از خون ديدهء ما بود ) ( روزگار از برگ گل همانند صورت زيباى تو آراست ، و نقشبندى كرد ولى گل از شرمسارى اوراق ناچيز خود را در غنچه پنهان كرد زيرا دريافت كه گل با همه زيبايى نمودار چهرهء تو نتواند بود ) ( همانا زيبايى ديدار كعبه عذرخواه و عامل تحرك سالكان مىشود و پس بلاها و رنجهايى كه در راه رسيدن به او مىكشند ، تلافى مىكند زيرا جان روشن ضميران در بيابانش از آتش بلاى سفر گداخته مىشود ) . 4 - سفر كرده كار و حالش خوبست و مشكلاتش رو به آسانى است ، بيمار شفا مىيابد ، اگر مىخواهيد او يا خودتان پيروز شويد در 5 شب متوالى با حضور قلب از سوره مباركه « آل عمران » آيهء 125 تا 5 آيه بعد از آن را بخوانيد . 5 - سفرى زيارتى در پيش داريد ، موفقيت او حتمى است ، صبر كنيد ، مژده مىرسد .